Monday, December 26, 2005
يكسالگي
از وصيت نامه اي رونوشت برداشته ام که متعلق به يک افسر است، روز پيش از اعدامش بعد از کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ايران، خطاب به فرزندش.بخش نخستي دارد و بخش دومي در پشت کاغذ. در اين بخش دوم که الحاقي است ، در لحظاتي يا ساعتي پس از نوشتن متن اصلي ، نويسنده آن را اضافه کرده است ، نوشته شده:
«نمي نويسم تا بعدها بخواني و مثلا با اشک به ياد من بيفتي. مي نويسم چون ميخواهم بنويسم و سفيدي پشت کاغذ دعوتم ميکرد به نوشتن، مثل کسي که معشوقش سوار بر قطاري است که دارد به راه مي افتد و او نمي خواهد در آن آخرين لحظه ، به او چيزي نگفته، بگذارد تا برود.
مي نويسم چون هوس نوشتن در انگشتانم جمع شده است... دنيا پر از کارهاي نکرده و حرفهاي نگفته است...»

وسوسه کاغذ سفيد، حروف(مجموعه مقالات سالهاي ۶۰)، مسعود بهنود

***


من يکساله شدم و هنوز حرفهاي نگفته بسيار است.
محمد . ساعت:11:48 PM .
0 يادداشت:

Post a Comment
<< خانه