Saturday, November 14, 2009
كابوس مرتبط
كابوس مرتبط يعني اينكه خواب ببيني مي‌خواي براي يك جمع 500-400 نفري راجع به 5s صحبت كني و توي شلوغ پلوغي هارد لپ تاپت فايل پاوريوينت‌شو پيدا نمي‌كني.
حالا هي جمعيت هم دارن بهت مي‌خندن!

پ ن: 5s به معناي 5 اصل نظام ساماندهي وآراستگي شامل پاكسازي، مرتب سازي،پاكيزه سازي،استاندارد سازي و فرهنگ سازي است.

Labels:

محمد . ساعت:3:16 PM . |


Thursday, November 05, 2009
نقش بر آب
براي اولين بار امروز سر كلاس عصباني شدم،
براي اولين بار امروز دانشجوهامو تحقير كردم،
براي اولين بار امروز تهديد‌شون كردم كه همشونو ميندازم،
براي اولين بار امروز از كلاس قهر كردم،
و اين براي نه تنها براي اون‌ها كه من رو به عنوان استادي خوش اخلاق و خوش برخورد مي‌شناسن، كه براي خودم هم عجيب بود.
عجيب بود ولي اشتباه نبود. اصلا هم پشيمون نشدم. نه اون لحظه و نه الان.

كافيه 5 هفته بري سر كلاس زبان تخصصي و واسه آدمايي كه نمي‌دوني چطوري تو دانشگاه راهشون دادن، am و and و as رو هم ترجمه كني و بعد سر درس پرسيدن يه سري اصوات نامفهوم و كلمات نامعلوم تحويل بگيري.

كافيه 5 هفته بري سر كلاس استاتيك و هر جلسه مجبور باشي از مثلثات دوم دبيرستان شروع كني و به فارسي روي تخته بنويسي سينوس مساوي است با ضلع مقابل به وتر.

يعني واقعا بايد باشي و ببيني كه توي يك جمع بيست و چند نفره، برق دونستن و فهميدن توي چشم هيشكي ديده نميشه و جماعت نشسته روي صندلي‌ها فرقي با صندلي‌هاي خالي ندارند.
يعني بايد باشي و بفهمي كه يك ساعت و نيم حرف‌هاي تو فرقي با نقاشي روي آب نداشته!

Labels:

محمد . ساعت:11:37 PM . |


Monday, October 26, 2009
به نيت باران
پيامبر باران،
ماشين مي‌شورد...
به نيت اولين باران پاييزي
قربتا الي الله!

Labels:

محمد . ساعت:9:48 AM . |


Tuesday, September 01, 2009
گواهي مي‌دهم به نور و آتش
اي دمشق!
براي من غمگين مباش!
من نور و عشق و شادي را شناختم،
و سفر مي‌كنم:
از ستاره‌اي به ستاره‌اي
از زخمي به زخمي
و از حريقي به زلزله‌اي تا سقوطي
تا سفري براي صيد در اعماق درياها...

*
اي دمشق!
غمگين باش!
براي آنان كه از ولادت به مرگ شتافتند،
بي‌آن‌كه نور و آتش را
حس كرده باشند،
حتي يك بار!


"در بند كردن رنگين كمان"
غاده السمان

Labels:

محمد . ساعت:8:15 AM . |


Friday, July 31, 2009
خاك غريب
خاك غريب اونقدر خوب هست كه وقتي شروعش كردي نتوني ازش دل بكني.
خاك غريب اونقدر خوب هست كه وسطاش حس كني كه خودت هم توي غربتي و ناخودآگاه از هرچي غريبي و هجرت و سفره بدت بياد.
اونقدر خوب هست كه حسودي‌ات بشه چرا لاهيري ايراني نيست و اين همه تصوير غربت ما ايراني‌ها نيست.

و ميون همه صفحات كتاب و همه داستان‌ها، قسمت دوم داستان واقعا يه چيز ديگه‌است.
اونقدر خوب كه توي گرماي كشنده كوپه قطار،
تو صداي متناوب برخورد چرخ‌هاي قطار و ريل،
تو نور كم سوي چراغ مطالعه كنار تخت،
نتوني يك لحظه خودت رو از ماجراي كاشيك و هما دل بكني.
و وقتي يك نفس تا ته كتاب بري، يهو به سرت بزنه كه از كوپه بزني بيرون و شروع كني تو راهروهاي باريك قطار شب‌گردي كني.
و بعد سيل اندوه و غصه‌اي باشه كه روي دل‌ات آوار بشه،
و بعد خودت رو تا خود صبح هي با كاشيك مقايسه كني،
و هي دلت بخواد كه تو هم ميتونستي سبك‌بار باشي و آزاد،
و مي‌تونستي كسي باشي كه پشت سرت هيچ ردي از خودت باقي نذاري،
همون جوري كه دلت مي‌خواد
و هي فكر و ... هي فكر.... و هي فكر.....
تا خور صبح
تا جايي كه ببيني قطار به مقصد رسيده و تو هنوز بيداري.
خانم لاهيري از اين‌كه بعد از مدت‌ها كتاب‌تون منو بيدار نگه‌داشت متشكرم.
آقاي حقيقت از انتخاب خوب و ترجمه زيباي شما هم متشكرم.


پ ن: بهرنگ جان، قطار گردي اون‌شب، منو ياد بي‌قراري‌ها و شب گردي‌هاي تو انداخت.
منتظرم تا برگردي و خاك غريب رو بهت هديه بدم، و بعد شب گردي كنيم و حرف بزنيم.
درست مثل قديم‌ها!


Labels:

محمد . ساعت:1:50 PM . |


Sunday, June 14, 2009
بي عنوان
ديگه اين دل واسه ما دل نمي‌شه!

Labels:

محمد . ساعت:10:03 AM . |


Wednesday, May 27, 2009
دستهايم را در باغچه ميکارم،
سبز خواهم شد،
ميدانم،
ميدانم ،
ميدانم.

فروغ

Labels:

محمد . ساعت:12:01 PM . |